مبادا بر روی لاله ها پا بگذاریم
ایرانی،بسیجی،شهادت
فرمانده عشاق آگاه حسين است بيراهه مرو سادهترين راه حسين است از مردم گمراه جهان راه مجوييد نزديك ترين راه به الله حسين است قیامت بی حسین غوغا ندارد" شفاعت بی حسین معنا ندارد" حسینی باش كه در محشر نگویند" چرا پرونده ات امضاء ندارد محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازی خون خدا شد جوانمردان عالم را بگویید دوباره شور عاشورا به پا شد علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟ خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی آن را به محبت علی بخشیدند به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به كائنات ندا شد به صوت جلی . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارك و عشق.... صداي فاصله هاست فاصله هايي كه غرق در ابهامند پس تا آخر این نوشته با من هم قدم شوید: دوکوهه به دوکوهه که برسی به لحظه ی دیدار نزدیک می شوی. صدای قلبت را می شنوی که با صدای ملائک همراه می شود. لبیک اللهم لبیک...... آنجا سرزمینی ست که فقط دلدادگان حریم وصل در آن راه یافته اند و اکنون تو نیز محرم این حریم گشته ای. محرم اسرار خوبان خدا تربت پاک دوکوهه را بر چشمانت بگذار و نیت احرام کن... می گویند به دوکوهه که میرسی اگر چشم دلت را باز کنی شهدا را میبینی که به استقبال تو آمده اند. با هر کاروان شهیدی همراه است. و برگه ی حضور در این وادی حفظ خون شهیدان است. هرگاه به دوکوهه رسیدی و به خیل روندگان طریق عشق پیوستی آن گاه برای حج آماده شو....... خرمشهر خرمشهر مشعرالحرام حاجیان است بمان....... و از کوچه پس کوچه های شهر نشان از مردان بی نشان بپرس که زمانی پرده دار حرم امن الهی بودهاند. می بینی؟ نخل ها آزاد و سربلند برجایند. رودها همچنان جاری و خروشانند. اگر خرمشهر هنوز هم خرم ، شهر است به خاطر خون های معطری است که بر ختکش جاری شده. پس ای خرم شهر همیشه خرم بمان... اروند ذره ذره غبار دلت را به اروند بسپار. مبادا آب بنوشی! اینجا سرزمین حاجیان لب تشنه است. این جا حج حسینیان زمان کامل می شود . آنان که به جای گشتن بر دور کعبه ی سنگی به ندای حق لبیک گفتند و در کربلا همچون ستارگان در طواف خورشید، به گرد امام عشق طواف کردند. با آب اروند غسل احرام کن. و راهی شلمچه شو.......... شلمچه به یاد حاج حسین خرازی!!! چه فرقی می کند ظهر به شلمچه برسی یا غروب؟ شلمچه سرزمین هزار خورشید است. سرزمین نزول وحی و عشق است. فرشتگان را ببین نور میبرند و نور می آورند. حاجی!!! زمان محرم شدن است با محرمان حریم وصل احرام ببند. پا بر روی تربت پاک شلمچه بگذار. چه می گویم؟ فرش زیر پایت بال فرشتگان و آسمانت بهشت برین است. بهشتیان هم رشک می برند بر تربت پاک شلمچه... حاجی! احرامت مبارک... چه با لباس احرام زیبا شده ای چه بوی خوشی می دهی. عطرت از گل های بهشت است؟ یا از نافه ی آهوان دشت کربلا؟ با این وصف لایق دیدار شده ای. لایق شهادت... لایق قربانی شدن در مسلخ عشق و ایمان. تو لب تشنه قربانی میشوی... مانند مقتدایت حسین(ع)!!! طلائیه به یاد شهید همت و شهید حمید باکری هر ذره از خاکش زر ناب است و هر قطعه از آسمانش بهشت برین. انگار آسمان و زمینش با هم پیوندی دیرینه دارند. اینجا نقطه ی پرواز است. نقطه ی وصل. اینجا طلائیه است... و طلائیه ریسمانی است که اگر به آن بیاویزی تا اوج خواهی رسید تا خدا... به طلائیه که رسیدی بالهایت را بگشا و آماده ی پرواز شو... هویزه به یاد شهید محمدحسین علم الهدی لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک... و این ندای حسین است که هر روز و شب در گوش زمان می پیچد و تو را به خود می خواند. کل یوم عاشورا و کل یوم کربلا و هویزه قطعه ای از خاک کربلاست که حسین زمان( شهید محمد حسین علم الهدی) با اصحاب عاشورایی خویش به کاروان نور و عشق پوستند. و بدان که تو را نیز تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد... دهلاویه به یاد شهید چمران شهید چمران قبل از شهادت شهید شده بود. آن زمان که خویشتن خویش را نابود کرد و آینه ی تمام نمای منیت خویش را با سنگ اراده و عشق شکست. تو نیز به دهلاویه که رسیدی ابراهیم زمان خویش باش و بت های جاهلیت را بشکن. هرچه را که بر کعبه ی دلت غبار می نشاند بشکنغرورت را شغلت را مقامت را آن گاه لایق شهادت می گردی... چزابه می خواهی آسمان دلت را از ابرهای سیاه تردید پاک کنی؟ می خواهی همچون زلال آبی آب پاک شوی؟ و به خیل رودنگان طریق عشق بپیوندی؟ می خواهی چشم هایت به دریچه ی نور و روشنایی باز شوند؟ وندیده ها را ببینی؟ و عاشق شوی؟ باشد... باشد می گویم: به سرزمین توبه و تقصیر برو به چزابه... سر به خاک بسای و توبه کن. اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من فکه به یاد شهید آوینی عزیز دل... هنوز که از زمین سراغ آسمانیان را می گیری! اینگونه سر در گریبان خاک مبر رملهای فکه ردپای خوبان را به یاد سپرده است. اگر به دنبال جای پای عزیزانت می گردی به آسمان فکه سری بزن. فکه عرفات حاجیان راهیان نور است. کفش از پا و دل از دنیا بر می کنی و به ئنبال قطره ای از آب زلال معرفت می گردی. می دانم تشنگی امانت را بریده است اما به حرمت آقایمان حضرت حجت(عج) و به حرمت جد لب تشنه اش حسین( ع) و به یاد علمدار دشت کربلا آب را به آب بسپار و دلت را به آسمان.... فتح المبین به فتح المبین که میرسی دیگر پاهایت به فرمان تو نیستند می روی... می دوی... به دنبال چه می گردی زائر بی تاب سرزمین نور؟ اگر می خواهی آسمانی شوی در زمین چرا جستجو می کنی؟ سنگرهای عشق و شیارهای درد را یک به یک می گردی. آری اینجا نقطه ی عروج و پرواز خوبان است. آری اینجا زمینش آسمانی است. حق داری پس بگرد. جستجو کن. قدمگاه آن عزیزان سفر کرده را در نقطه ی عروج بایست. و بالهایت را به وسعت آسمان دلت باز کن. لحظه ی پرواز است از اینجا تو تمامی قله های نوررا فتح خواهی کرد......... چه رازی بود در شب های سپید قدرت که لایق دیدار گشته ای؟ هرچه هست قدر لحظه های ناب حضور را بدان و بمان بر سر عهد و پیمانی که در سرزمین نور با خدایت می بندی. مواظب دلت باش همین....... عکس از وبلاگ نقطه ی رهایی بر گرفته از وبلاگhttp://sokhan-kootah.blogfa.com (و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید ، بلکه زنده اند ولی شما در نمی یابید) آیه ۱۵۴ سوره بقره وای که چقدر این آیه برای امثال من وحشتناکه... برای کسانی که دیگه کم کم دارند فراموش میکنند یه روزی که خیلی هم دور نیست یه عده جوون پاشدن رفتن جبهه و پا گذاشتند روی شهوت و دنیا و حال و هول دنیا! فکر کردند و راه درست رو انتخاب کردند و بعدش بال باز کردند و پر زدند به سمت بهشت... و حالا این منم که در این جهنم دنیا اسیر شدم و اونها هم اونقدر پر کشیدند که رسیدن بهشون انگار ناممکنه...امشب میخوام خودمونی بگم: آآآآآآآآآآآآآآآآآآای شهدا... دلم براتون تنگ شده... برای خنده های باصفاتون... برای گریه های بی ریاتون... برای شوخی های با مزتون... برای جان نثاریها و دلاوریهاتون... نمیدونم ما چه گناهی کرده بودیم که خدا مارو از فیض همنشین بودن با شما محروم کرده... چند وقت پیش ماجرایی رو شنیدم از یه شهید بزرگوار و پیش خودم فکر کردم خیلی جالب و تاثیر گزاره... براتون مینویسم تا درس عبرتی باشه برای امثال خودم که از کاروان شهدا جاموندند... برای اونایی که شهدا رو فراموش کردند و فکر کردند شهدا مرده اند در حالی که زنده واقعی اونا هستند و مرده واقعی ما!!! سىام آذر سال 1365؛ نوشته شده توسط حیدری خدایا چقدر دلم واست تنگ شده بود می گن اونقدر مهمون نوازی که هر بی سر و پایی رو تو مهمونیت راه می دی خدایا من بی سرو پا رو از قلم نندازی همه امیدم به رمضانه اصلا اگه مهمونی خدا نبود ما گنهکارا کجا رو داشتیم بریم خدایا ایندفعه دیگه دست بردار نیستم با خودته یا راهم نده یا اگه راهم دادی دیگه بیرون برو نیستم اصلا من اومدم کنگر بخورم لنگر بندازم... بنده به این پرورویی تا حالا دیدی تقصیر من چیه گداتم کرمت منو پررو کرده كه چرا اینان خود را راهیان كربلا نامیده اند، با این همه شیدایی و اشتیاق كه هنوز قافله سال شصت و یكم هجری قمری به بیابان كربلا نرسیده است. مگر آنان سر مبارك امام عشق را بر فراز نیزه ندیده اند؟ مگر شفق را ندیده اند كه چه سان در خون نشسته است؟ ...
خدايا ببين که اسطوره هاي شهادت چگونه حيات را به بازي گرفته اند مرگ به اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ، عشق خدائي، ببين که با پرتاب آيه آيه وجودشان در بستر جاري زمان چگونه حيات را تفسير ميکند. خدايا سرودشان را شنيدي« انالله و انااليه راجعون» ، فريادشان را شنيدي « نصرمن الله و فتح غريب» آوايشان را شنيدي « لااله الاالله » نجواشان را شنيدي ، « فباي آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنيدي « فقاتلو ائمة الکفر» نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پيامشان ايمان ، جرمشان قيام ، راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد، سرمايه شان تقوي، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله . يارانمان ، يارانمان ، آري يارانمان را ربودند که تنها بوديم تنها تر شديم ، مهاجران رفته اند و بي انصار شده ايم ، خدايا ، به ابرها بگو بگريند ، به کوهها بگو بشکافند؛ به درياها بگو بخروشند ، به طوفانها بگو بشتابند ، به رودها بگو بنالند، چشمه ها را بگو بجوشند، به آسمان بگو ببارد، بزمين بگو بگريد ، به خورشيد بگو نتابد ، به ماه بگو نيايد ، به ستاره گان بگو نمانند ، به همه بگو اشک بريزند ، آري اشک بريزند ، اي جنگ ، اي دريا ، اي سرودها اي قله ها، اي رودها، اي چشمه ها ، اي دشتها، اي بيشه ها ، از چشم خود جاري کنيد سيرابها جاري کنيد، خونابه ها جاري کنيد. خدايا ، به درختها بگو که برگهايشان را فرو ريز و به عقابها بگو که به سوگ يارانمان نشينند به پرنده گان بگو پرهايشان را بخون شهيدان رنگين کنند ، به کبوتران بگو پيام خونرا به خطه ستم کشان برسانند . خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که « اني اعلم ما لا تعلمون » فلسفه آفرينش را در کربلاي خوزستان نشانشان ده . خدايا ، باز هم به فرشتگانت بگو که خليفه گانت را در زمين ببينند، آري «تقوي و عشق را و ايمان را » ايثار و جهد و تلاش و خون جوانان را « يکجا نشانشان ده » . خدايا ، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند ، به علي(ع) بگو که شيعيانش قيامت بپا کرده اند، به حسين(ع) بگو که خونش همچنان در رگها ميجوشد. بگو که از آن خونها که در دشت کربلا زمين ريخت سروها روئيد، ظالمان سروها را بريدند اما باز همه سروها روئيد، بگو که آن خونها از « خرداد خون داد » تا « شهريور شهيد » بر ژاله شد ، بگو که دستهاي عباس(ع) بر پيکر من آويخته است، بگو که آن خونها به جانان ريخته است و بگو که قاتلان همچنان خونمان را مي ريزند اما ... باز هم لاله مي رويد . خدايا، ميداني که چه مي کشيم ، پنداري که چون شمع ذوب ميشويم ، آب ميشويم . ما از مردن نمي هراسيم ، اما مي ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند ، و اگر نسوزيم هم که روشنائي مي رود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد، چه بايد کرد از يک سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم، و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند ، هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. عجب دردي ، چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم. آري همه ياران سوي مرگ رفتند ، در حاليکه نگران فردا بودند. خدايا نکند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند. خدايا ، نکند شيطانهاي کوچک با خون اينها"(شهيدان)" خان شوند ، نکند جانمايه ها براي به مايه هاي دون سرمايه مقام شود ، نکند ميوه درخت فداکاري اينها را صاحبان رياکاري بچينند، نکند ثمره جنگ يارانمان به چنگ فرصت طلبها افتد، نکند خونين کفنان در غربت بميرند تا قدرت طلبها کام گيرند . با شما هستم اي ابن الوقتها، انقلابيون بعد از انقلاب؛ سرمايه داران ، زراندوزان ، مستکبرين ، فئودالها،خوانين؛ غربزدهها ، منورالفکران ،انحصارطلبها؛اسلام پناهان؛قشريون؛خمره هاي قدرت؛ ميوه چينها، راحت طلبها، زخم زبان زنها، منافقين ،التقاطيون؛ اي کسانيکه تا ديروز نمي دانستيد که سياست را با (س) مي نويسند يا با (ص) ، اي جرياناتي که جز به خود و هواي نفس ، ديگران را نمي شناسيد، و همواره بر چسب مي زنيد ، غيبت ميکنيد و شهيدان را متهم به کفر کرديد. خدايا ، آيا ميخواهند از خون شهيدان نردبان قدرت و پست و مقام براي خود بسازند، نکند که .....نه،نه.خدايا، هرگز ، اينها که گفتم کفر است؛ مگر ميشود خون حسينيان پايمال شود ، مگر ميشود علي اکبر و ابوالفضل و علي اصغر بميرند،"مگر شهيدان زنده نيستند" ، نه، نه، هرگز، آنها همواره زنده اند، جاويدند، زيرا شهيدند و شهيد يعني حي حاضر ، ناظر و حضور در تمامي صحنه هاي حق و باطل.
صداي زنگ قافله بگوش ميآيد ؛ صداي گريه آب از شرمساري عطش کاروانيبان ؛ صداي هل من ناصرٍ ينصرني ........ جانم به فداي تو اي عزيز زهرا ، اي حسين جان......... باز بوي محرم در هواي شهر پيچيده . با محمد امين و با خون هاي جاري در صحراي کربلا ..... از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشيد و ايمان را در سينه ها زنده نگاه داشت . که دين جز محبت نيست .و کربلا مادر همه ي محبت هاست .... ترين و با گذشت ترين هاي خلقت بوده اند . انسانيت داشتند و در برابر آرمانشان از زندگي، اين وسوسه ي هميشگي بشر و خانواده گذشتند . انسان هايي که تن به اسارت ندادند و با خون خود روان خويش را آزاد کردند : که آزادگي بزرگترين آرمان بشريست . عاشورا , قيام عاشورا , نهضت عاشورا , تصوير زندهايست از مبارزه براي خلافت و نه سلطنت !براي خلافتي که از جنس پادشاهي نيست . خلافتي از جنس حکومت محمد امين, که به حق شايسته ي برادري انسان ها بود و از جنس خلافت امير المومنين (ع). مي گريم . در محرم مي گريم . در عاشورا مي گريم . در شام غريبان مي گريم ...... خلاصه شده اند . براي خودمان مي گريم ......
ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟ امروز شماره مورد نظر در دسترس نمیباشدthe mobile set is off عشق بی پاسخ ديروز خدا همراهمان بود امروز تلفن همراه ... ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت .. امروز همه آدرس ها گم . ديروز زنده باد بسيجي ، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است امروز ، نگاه زاده علاقه است ، حجاب كيلو چند ؟؟ ديروز ، آهنگران / شجريان ، صداي خاطره ها امروز ، جونيفر لوپز ، انريكو ، شكيلا ديروز، آب و آيينه و قرآن ، خدانگهدار. امروز ، گود نايت ، باي باي ديروز جبهه ، جنگ ، كربلا امروز، بزن به سيم آخر ، ديوونه شو مثله ما ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3 امروز 50 ميليارد باد هوا ، خيالي نيست ديروز ماشين اداره ، بيت المال امروز ماشين اداره ، مال البيت ديروز ، پاي مصنوعي ، دستان نا مرئي امروز ، اعتياد ، هپاتيت ،HIV ديروز ، نه شرقي نه غربي ... امروز ، تئوري قرص هاي اكستازي ديروز سلام بر چشمان شيشه اي امروز يك ميليون جراحي بيني ، لنزهاي رنگي ديروز آژير قرمز ، اضطراب هاي زرد ، انتظار هاي سپيد امروز ، عشق هايي كز پي رنگي بود.... . ديروز سفر به چزابه ، از كرخه تا راين ، بوي پيراهن يوسف امروز " توكيو بدون توقف " ديروز ، انبوه جانبازان شيميايي امروز ، راديو فردا ، موج BBC ديروز، غروب جمعه انتظار .. ديروز، غروب جمعه انتظار .. امروز ، غروب شد باز خيالت به سرم زد ديروز ، وضعيت زرد ، آژير قرمز ، خطر امروز ، كمر بند هاي لاغري بي خطر ديروز ، عشق ، ايثار ، فداكاري امروز ، بي خيال بابا بيا پارتي ديروز، نخل هاي افسرده ، زيتون هاي كال امروز ،CD جشن جديد استقلال و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده التماس دعا گمنام ببین غم گریه ها ازاشک چه زندونی برام ساختن تو این شب های تو در تو خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می ریزه از هرسو خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه طلسم بغض برداره از این پاییز دیوونه در گذشت همسر و یاور فداکارامام خمینی (ره) را به نوه ی بزرگوارشان وهمه ی ملت ایران تسلیت می گویم هر کس ز کار خلق يکي عقده وا کند ايزد هزار عقده ز کارش رها کند مرد جواني پدر پيرش مريض شد . او پدرش را که بيماريش شدت گرفته بود ، در گوشه ي جاده اي رها کرد و از آن جا دور شد . پيرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس هاي آخرش را مي کشيد . رهگذران از ترس مسري بودن بيماري پيرمرد و براي فرار از دردسر ، بي اعتنا به ناله هاي او ، راه خود را مي گرفتند و مي رفتند .عارفي از آن جاده عبور مي کرد ، به محض ديدن پيرمرد ، او را به دوش گرفت تا ببرد و درمانش کند . رهگذري به طعنه به عارف گفت : اين پيرمرد فقير است و بيمار و مرگش نيز نزديک ، نه از او سودي به تو مي رسد و نه کمک تو تغييري در اوضاع اين پيرمرد به وجود مي آورد . پسرش هم او را در اين جا به حال خود رها کرده و رفته است . تو براي چه به او کمک مي کني؟ عارف گفت : من به او کمک نمي کنم ، بلکه به خودم کمک مي کنم ؛ اگر من هم مانند پسرش و رهگذران او را به حال خود رها کنم ، چگونه رو به آسمان برگردانم و از خالق هستي تقاضاي هم صحبتي داشته باشم ؛ من به خودم کمک مي کنم . هر گاه انسان به ديگران خدمت مي کند و مشکلي از مشکلات آنان را بر مي دارد ، چه لذتي شيرين تر و زيباتر از اين وجود دارد که در خود احساس شعف و نشاط و با ارزش بودن مي کند و خود را به خداي خويش نزديک مي بيند ، چنان که امام علي (ع) مي فرمايد : کسي که دلي را شاد کند خداوند عوض آن شادي و خرّمي، برايش لطف و خوشي معنوي ميآفريند که بر اثر انجام کارهاي نيک به او روي ميآورد . در جهانبيني اسلامي، علّت تشويق به کارهاي پسنديده آن است که علاوه بر ديگران در درجه اوّل خود شخص از دريافت برکات اين اعمال خير برخوردار ميشود. رسول اکرم صلياللهعليهوآله در اشاره به نتيجه کمک به ديگران ميفرمايند: «تا زماني که انسان مؤمن در کمک و خدمت به برادر مؤمنخود کوشا باشد، خداوند نيز او را کمک و ياري خواهد کرد . تلاش براي خدمت به همنوعان و برادران ديني، آثار و برکات فراوان دنيوي و اخروي براي انسان در پي دارد، از امام صادق عليهالسلام نقل شده است که: «هر کس در پي برطرفسازي نيازهاي برادران ديني قدم بردارد خداوند پاداشهاي ويژهاي به او عطا ميکند. که از جمله آنهاست آمرزش برخي از گناهان او، دستيابي به بعضي کمالات برتر و رسيدن به مقام و منزلت شفيع بودن » . از پيامبراکرم صلياللهعليهوآله سؤال شد: چه کسي نزد خداوند محبوبتر است؟ پيامبر صلياللهعليهوآله فرمودند: آنکه نفعش به انسانها بيشتر برسد. اگر چه همه کارهاي انسان وقتي با هدف اطاعت از دستورات الهي انجام گيرد، عبادت محسوب ميشوند و انسان با انجام آنها، مستحقّ پاداش نيکي از خداوند ميشود، ولي مراتب اعمال عبادي با يکديگر بسيار متفاوت است و برخي از آنها در مقايسه با ساير کارها، از اهميت بيشتر و در نتيجه پاداشي افزونتر برخوردارند. از مجموعه تعابيري که در روايات درباره خدمت به مردم و ياري رساندن به آنها شده است، برتري اين عمل نسبت به عبادات مستحبي مانند اعتکاف، طواف کعبه ، روزه مستحبي و... به خوبي معلوم ميشود. در روايتي پيامبراکرم صلياللهعليهوآله ميفرمايند: «به خدا قسم که برآوردن يک حاجت مؤمن، از روزه يک ماه و اعتکاف يک ماه در مسجد برتر است». البتّه اين قبيل از تعابير، به معناي نفي فضيلت عبادات يا کوچک شمردن آنها نيست، بلکه تبيين اهميت خدمترساني به مردم بوده و گرنه هر عمل عبادي، جايگاه و اهميت خاص خود را داراست. حضرت علي عليهالسلام نيز ميفرمايد:به همه مردم نيکي کن؛ چرا که ارزش هيچ عملي در پيشگاه خداوند سبحان با فضيلت کارهاي نيک برابري نميکند. ره آاوردهاي خدمت رساني در همين دنيا حمايت و ياري مردم را به خود جلب مي کنند ، اعتبار اجتماعي پيدا ميکنند ، مورد ستايش و تحسين مردم قرار مي گيرند ، آوازه آنان بلند ميشود . سخنان امام علي (ع) گواه ما در اين مورد است که مي فرمايد : - - - پاداشهايي از قبيل آمرزش گناهان، ورود به بهشت، دريافت مدال و درجه بهشتي، ثبات قدم و ايمني در قيامت، برخورداري از شفاعت و غير اينها بيانگر ميزان ارزندگي خدمتگزاري است . امام صادق عليهالسلام فرمود: هر مؤمني که براي برآوردن حاجت برادر مؤمن خود گام بردارد خداوند براي هر قدمي يک ثواب مينويسد و يک گناه از او کم ميکند و يک درجه در بهشت به مقام او ميافزايد همچنين فرمود: کسي که يکي از خواستههاي برادر ديني خود را برآورد خداوند بزرگ روز قيامت صدهزار خواسته او را برميآورد که نخستين آنها بهشت است. در جاي ديگر فرمود: هر مسلماني که حاجت مسلمان ديگر را برآورد خداوند متعال به او ندا دهد که ثواب تو با من است و به کمتر از بهشت براي تو راضي نميشوم . خدمت رساني يکي از بهترين راههاي تقرب به خداي سبحان است و هر کاري که انسان را در رسيدن به اين کمال ياري کند ارزشمند است .بدون شک حمايت الهي بدرقه راه خدمتگزاران به مردم است و خادمان به مردم از حمايت و کمک خداوند برخوردار و همواره در پناه او خواهند بود. پيامبر اکرم(ص) در اين مورد ، ميفرمايد : اِنَّ اللّهَ في عَوْنِ الْعَبْدِ مادامَ الْعَبْدُ في عَوْنِ اَخيه ، همانا بنده تا وقتي که در راه کمک رساني به برادر دينياش باشد خدايش کمک ميفرمايد . اي رهروي که خير به مردم رساندهاي آسوده رو، که بار تو بر دوش سائل است رستگاري در بندگي خدا و خدمت به خلق اوست يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد، رکوع کنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت کنيد و کار نيک انجام دهيد، شايد رستگار شويد. رکوع علامت ادب است و سجده براي قرب و نزديکي است و عبوديت و بندگي جانِ عبادت است براي رستگاري. در اين ميدان، تنها عبادت به معناي خاصش مطرح نيست؛ که خدمت به خلق و کارهاي نيک نيز شرط است. به بيان ديگر، انسان رستگار يعني انساني کامل و انسان کامل يعني انساني که واجد همة ارزشهاي انساني باشد. رشد جامع: شرط رسيدن به کمال انساني رشدِ يک بُعدي نه تنها فضيلت و کمال محسوب نمي شود، بلکه اغلب موجب انحرافات جدي مي شود. برخي فقط در عبادت و زهد به حد افراط پيش مي روند و اسلام و مسلماني را منحصر به مسجد و دعا و ذکر... مي کنند. البته اينها از ارزشهاي انکارناپذير است؛ اما افراط در آنها ارزشهاي ديگر را محو خواهد کرد. خدمت به خلق نيز از ارزشهاي مسلّم است که اگر به حد افراط و به اين نتيجه برسد که «عبادت بجز خدمت خلق نيست»، خواسته يا ناخواسته به ارزشهايي چون علم و جهاد و عبادت... لطمه مي زند. عشق و عرفان نيز اگر تنها ارزش انساني معرفي شود به عقل و آگاهي و تلاش و عمل صدمه مي زند. در مقابل، عقل نيز اگر تنها ارزش تلقي شود به شهود و عبادت و معرفت ضربه مي زند. بايد گفت انسان کامل انساني است که همچون امام علي (ع) ، که جامع الاضداد بود، عبادت و زهد و خدمت به خلق و آزادي و عشق و عقل و عدالت خواهي و بالاخره و همة ارزشها را در حدّ عالي و هماهنگ باهم داشته باشد. قال رسول اللّه: « السَّعادَةُ کُلُّ السَّعادَةِ طُولُ العُمرِ في طاعَةِ اللّهِ .» (تمام خوش بختي و رستگاري طول عمري است که در فرمانبرداري خدا بگذرد.) امام علي بن ابيطالب (ع) در دعاي کميل عرضه مي دارند: « يارَبِّ يارَبِّ يارَبِّ قَوِّعَلي خِدمَتِکَ جَوارِحي وَ اشدُد عَلَي العَزيمَةِ جَوانِحي وَهَب لِيَ الجِدَّ في خَشيَتِکَ وَالدَّوامَ فِي الاتِّصالِ بِخِدمَتِکَ حَتّي اَسرَحَ اِلَيکَ في مَيادينِ السّابِقينَ وَ اُسرِعَ اِلَيکَ فِي البارِزينَ و... » (اي پروردگار من، اي پروردگار من، اي پروردگار من، اعضايم را در خدمتت توانا کن و درونم را بر تصميمم ببند و در ترست به من کوشش بخش و پايداري در پيوستگي خدمتت تا در ميدانهاي پيشتازان برايت برانم و در ميان پيشروان به کويت بشتابم و در ميان مشتاقان به قربتت با اشتياق ترين باشم و مانند مخلصان به تو نزديک شوم و چون اهل يقين از تو بترسم و در آستانت با مؤمنان گرد آيم.) تاثير خدمتگزاري روي فرد خدمتگزار از منظري ديگر خدمت کردن و خدمت گزاري به مردم خدمت به خداست. اگر خدا را دوست داري بندگان خدا را خدمت گزار باش و بدان که اگر بنده اي را شاد کني هزار بار بهتر از آن است که شب و روز به ورد و ذکر مشغول باشي. مومن در بينش و نگرش قرآني کسي است که به همه آفريده ها به عنوان موجودات مستحق خدمت مي نگرد و اگر دست به دعا و نيايش برداشت از خداوند مي خواهد که هر گرسنه اي از انسان و غير انسان و يا کافر و مومن سير کند و هر بي پوشاکي را بپوشاند و هر بينوايي را نوا و هر بي پناهي را پناه و هر اسيري را آزاد سازد. خدمت به آفريده هاي الهي که آدمي را به بالاترين سطح کمال بشري مي رساند و افزون بر انجام تکليف و ماموريت و وظيفه خلافت الهي شخص را به عالي ترين درجات بالا مي برد. يکي از عناصر قواعد اخلاقي مجموعه جهان خدمت است. که براي به نتيجه رسيدن تکامل بشريت وجود آن لازم خواهد بود ، در واقع آنچه در سطح رفتاري فرد لازم مي آيد خدمت کردن است نه به دليل اينکه ما را آدمهاي خوبي بدانند بلکه براي اينکه بدون خدمت کردن هيچ کس امکان رشد را نمي يابد .يکي از فاکتورهاي که بايد هميشه در نظر داشت اين است که بايد خدمت را از نيکوکاري جدا نمود ، در واقع خدمت عملي سخاوتمندانه و کمک از يک فرد به فرد ديگر در موقعيتي برابر است در حالي که نيکوکاري بخشش از سوي کسي است که دارد به کسي که ندارد.در يک زندگي معقول نيکوکاري جاي خود را به خدمت مي دهد و در نتيجه يک رابطه دوجانبه ايجاد مي شود و در اين ارتباط ، هم دريافت و هم ايثار هر دو باهم صورت مي گيرد در واقع ما در حال خدمت خودخواهي را نابود مي کنيم و تساوي خود را با ديگران برقرار مي سازيم.برخي از لوازم خدمت براي يک شخص :1- معرفت نفس: در مرحله اول ابتدا بايد شخص توانايي ها و استعدادهاي خود را بشناسد و قواي خود را در جهت خدمت به کار گيرد.2- درک : شخص بايد به اين درک برسد که هيچ کس نمي تواند ضرورت اساسي خدمت را در زندگي بشر انکار کند . و خدمت را به عنوان يک اصل براي زندگي بهتر بپذيرد.3- عشق : بدون عشق انجام هيچ کاري نتيجه مطلوب را نمي دهد. شخص خادم مي بايست عشق به همدوستي همنوعي و خدمت به ديگران را در خود پرورش دهد و حس خودخواهي را در خود تا حد امکان کاهش دهد.4- اراده : داشتن اراده سالم بستگي به رشد و تکامل لازم در معرفت نفس يا حب نفس دارد. و نتيجه يک اراده آزاد خدمتگزاري با عناوين و تعبيرات گوناگون در منابع ديني , مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است که هر کدام به گونه اي مساله خدمت به مردم را درابعاد مختلف , مطرح مي سازد, که در مجموع , همه , جلوه هاي يک حقيقتند. دراين باره , به ذکر چند عنوان اشاره مي کنيم و يادآور مي شويم که : ذکراين عناوين , جداي از يکديگر, به معناي استقلال و عدم تداخل آنها نخواهد بود. الف . سودمندي و نفع رساني مثل المومن مثل النخله مااخذت منها من شي نفعک شخص باايمان , همانند درخت خرمااست که هر چه از آن برگيزي سودمند و مورد,استفاده است . از آنجا که انسان باايمان , براساس حق و حقيقت زندگي مي کند, نمي تواند جز نفع رساني , روش ديگري را پيش گيرد. نفع رساني جزء مقومات ايمان او به شمار مي آيدازاين روي , قرآن مجيد[ حق] و طرفدارانش را,از آن نظر که نافع و سودمندند براي ديگران , جاويد و ماندگار خوانده است : بنابراين , سراپاي زندگي انسان معتقد به خدا و روز واپسين رااين ويژگي تشکيل مي دهد که در هر موقعيتي قرار بگيردو به هر درجه اي که رسد براي مردم و در خدمت آنان است . ب : برآوردن نيازها گرهگشايي , حل مشکل ديگران و برطرف نمودن نيازهاي مادي و معنوي مردم , جلوه هاي ديگري از خدمتگزاري هستند که مورد سفارش اسلام مي باشند. برخورداري ازاين ويژگي , توفيقي است که خداوند نصيب بندگان نيکش مي سازد. در قيقت , نيازمندي که به انسان روي مي آورد, رحمت و هديه اي الهي است که بايداز آن استقبال گردد.امام حسين[ ع] مي فرمايد: ان حوائج الناس اليکم من نعم الله عليکم فلا تملواالنعم . نيازهاي مردم (که شما براي حل آنان اقدام مي کنيد)از جمله نعمتهاي خداونداست براي شما.از مراجعه مردم به خودتان اظهار ملالت و دلتنگي نکنيد. انسان اگر بتواند حاجت و نياز کسي را بر طرف کند, ولي در آن کوتاهي بورزد, گويا نعمتي را ناسپاسي کرده واز فيض و رحمت خداوند روي برتابيده و در نتيجه به خود, ظلم و ستمي را روا داشته داست . امام کاظم(ع) مي فرمايد: من اتاه اخوه المومن في حاجه فانما هي رحمه من الله ساقهااليه , آن که برادر دينيش نيازي پيش او مي برد, آن نياز رحمتي است الهي که خداوند به سوي او فرستاده است .اگر آن نياز را برآورد, به ولايت ما رسيده و ولايت ما نيز به ولايت خداوند پيوسته است واگر آن نياز را رد به خود ستم کرده و بدي رسانده است . روشن است که : [ قضاء حوائج الناس] و برآوردن نيازهاي مردم هرگونه اقدام مثبت و خيرخواهانه در مسائل مادي و معنوي را شامل مي شود بنابراين , همانگونه که چراغي را فرا راه مردم برافروختن , نابينايي را دست گيري کردن يتيمي را سرپرستي و نوازش نمودن دمت و برآوردن نياز به شمار مي آيد, همچنين گمراهي را هدايت کردن , جاهلي راارشاد نمود و نحرفي را به راهآوردن نيز,از مصاديق بارز خدمتگزاري است . دراين باره نمونه هاي فراواني در کتب احاديث به چشم مي خورد, تا آنجا که براي اين عنوان , باب مستقلي گشوده است . ج . ياري به ديگران از جلوه هاي خدمتگزاري , ياري به ديگران است . ياري در مسائل و مشکلات زندگي , بويژه در بعد مالي واقتصادي , که از آن در فرهنگ اسلامي , تعبير به[ مواسات] شده است . اگر جامعه اسلامي را مانند پيکر واحدي بدانيم ,اعضاي اين پيکر ارتباطي حياتي و سرنوشت ساز, با يکديگر دارنداختلال و کم کاري در يک عضو, عامل به هم خوردن تعادل بدن خواهد شد. دراين هنگام , بقيه اعضا بايد به کمک آن عضو بشتابند و به او ياري دهند تا نظم و تعادل به بدن برگردد و حيات و زندگي ممکن شود.اين حقيقت , در سطح جامعه اسلامي نيز بايد پياده شود.اگر نيازمندي به عللي نتوانند خود را همپاي ديگران قرار دهد, شايسته است ديگران به او ياري دهند تا عدالت و تعادل اجتماعي در جامعه محقق گردد مینویسم اندوه تو بخوان یک دل پر مینویسم هجرت تو بخوان راه ز خود تابه خدا مینویسم هجران تو بخوان جاده ای بی پایان مینویسم زینب تو بخوان صبر حیا دارد از او مینویسم حیدر تو بخوان سرو شکسته، اکبر تو بخوان نیزه و تیر واصغر تو بخوان زینب کرار علی تو بخوان ام بنین مینویسم ایثار تو بخوان خیمه و اتش ایمان توبخوان محو ولایت گشتن تو بخوان مهروادب تو بخوان حر ریاحی توبخوان روز بلا مینویسم خفتن تو بخوان کودک شش ماهه به خون توبخوان اکبر دلداده به خاک تو بخوان ساقی تشنه در اب تو بخوان ماه دو عالم بی سر تو بخوان دشمنی ال رسول مینویسم مهمان توبخوان رسم نوازشگری کوفه و شام تو بخوان گریه و مسلم،هانی تو بخوان کاش نیایی مولا مینویسم مهدی تو بخوان منتقم ال علی مینویسم قاسم مینویسم عباس مینویسم طاقت،صبر،وفا مینویسم زینب مینویسم یاران مینویسم اما....... توبخوان: عشق، ادب، کرب و بلا تقدیم به تک سردارعشق عباس (ع)


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در ره عشق جگردارتر از صد مرديم
هر زمان بوی خمينی به سر افتاد ما را
دور سيد علی خامنه ای می گرديم
آیا تا به حال به این مسئله فکر کردین که اگر بسیج نبود چی می شد؟؟!
البته خب مسلماً شاید بگین هیچ اتفاقی نمی افتاد و یا هر جواب دیگه ای.
ولی جالبه بدونین که این بسیج نقش بسزایی در زندگی روزمره ما ایرانی ها دارد..به نوعی میشه گفت یک نوع پیوند دهنده بین تمامی اقشار جامعه نیز هست؛ مثل آحاد دانش آموزان – روحانیون – کسبه – روستائیان – دانشجویان – فرهنگیان و اساتید و ...
همه و همه به نحوی با هم مرتبط می شوند و کارهایشان را نظم و ترتیب می بخشند.مخصوصاً مثل چنین ایامی (هفته بسیج رو می گم) جلسات خودشون رو شروع می کنن..
مساجد پر میشه از هیاهوی اقشار بسیج (البته بیشتر نوجوانان) .. دوباره این هفته بسیج یک بهانه ای می شود برای با همک بودن و دست در دست هم دادن و دوباره ما را به یاد این جمله می اندازد که:
بسیج، مظهر وحدت ملی است.
البته در هر وقت و زمانی به اقضای شرایط آن دوره کمتر و یا بیشتر.
راستی داشتم می گفتم که اگر احیاناً بسیج نبود؛..همین حرکت نمادین اقشار مختلف جامعه با همکاری هم دیگر وجود نداشت. البته هفته بسیج یک نمونه اش هست...
خب اگر بسیج نبود دیگر نظم و هماهنگی هم نبود..
البته خود کلمه بسیج و کاربرد معنای آن در زندگی روزمره ما تاثیر زیادی دارد..
تا به حال شنیدین که تو جمعی برای انجام دادن فعالیتی لفظ «همه بسیج شوید»را به کار ببرند..
مثلاً میگن همه بسیح شوید مسجد را جارو کنیم... یا امثال آن..
خب یعنی همه تمامی غرور و اسم و رسمتان را کنار بگذارید (مثل یک بسیجی)و با نظم و ترتیب یک کاری را انجام بدین.
همچنین اشعاری که با ایجاد انگیزه های آرمانی در رزمنده، با استفاده از بیم و امید و با وعده فتح و ظفر به او به جبهه فرا می خواندش و بنابراین هدف نهایی را برای او ترسیم می نماید و هم اینکه از خطر دشمن او را گوشزد می کند و هم او را ترغیب و تشویق می کند وهم اینکه شهادت را در این راه سعادت و فوز عظیم معرفی می نماید.
پس به این چند رباعی توجه بفرمائید:
1- “برخیز که هنگامه جنگ است ای مرد
هنگام گرفتن تفنگ است ای مرد
آزادی قدس مقصد اصلی ماست
سرباز منه منه که ننگ است ای مرد
2- برخیز زجا تا به سواران برسیم
بر دامن سبز کوهساران برسیم
این دشت مخوف جای ماندن نبود
بشتاب که تا به جمع یاران برسیم
3- گرخصم هنوز هم به جنگ من و توست
این آتش فتنه از درنگ من و توست
فرمان امام عشق فخر است بما
ماندن به خدا قسم که ننگ من و توست
با لشکر خصم روبرو خواهم شد
چون تیر به سینه عدو خواهم شد
من نعش سپیده را بغل خواهم
نستوه به خونخواهی او خواهم شد
5- با اسب سپیده من سفر خواهم کرد
از کرب و بلای خون گذر خواهم کرد
با رهبر عشق همسفر خواهم شد
فرهاد صفت خون به جگر خواهم شد
2- اشعاری که ما را در مقابل ظلم به مبارزه فرا می خوانند: مانند سروده های دوره مشروطه که تکیه گاه مذهبی دارند وبعضی از این سروده ها مثل “نسیم شمال” ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی و فرخی یزدی نیز در این قالب سروده شده اند. در اشعار آرمانی که از اعتقاد و دین ریشه می گیرد، جنگ و دفاع در قالب عبادت بیان می شود گاهی نتایج آرمانی جنگ را بیان می کند و گاهی هدف و راه را در رزمنده می شناساند. در بعضی از این اشعار مثل رباعیات زیر، حماسه عاشورا تجسم یافته که با تجسم صحنه های کربلا، جنگ را آرمانی جلوه می دهد. و موجی از عشق و شوق در رزمنده ایجاد می کند:
1- تا راهرو راه حسینیم ای خصم
دلباخته پیرخمینیم ای خصم
ما شیردلان پهنه توحیدیم
میراث بر بدر و حسینیم ای خصم
2- پیوسته به گوشم این ندا می آید
گویی ز حریم نینوا می آید
آوای غریبانه هل من ناصر
از حنجر سرخ کربلا می آید
3- آن دم که به خون خود وضو می کردم
دانی ز خدا چه آرزو می کردم
ای کاش مرا هزار جان بود به تن
تا آن همه را فدای او می کردم
رمضانعلی گلدون
و آنگاه که آرمانها و تجسم های عینی آن بیان شد او را به رزم فرا می خواند و برای دستیابی به آن آرمان ها دعوتش می کند و در این جا نیز از همان مضامین اعتقادی بهره می گیرد و با امید فتح و پیروزی و بیان احدی الحسینین (پیروزی با شهادت)، رزمنده را به مبارزه فرا می خواند.
استاد بابایی در شعر “سروش پیروزی” خود چنین می سراید:
1- سروش فتح نهایی به گوش می آید
کزین سروش دل اندر خروش می آید
صبا به شاه شهیدان بگو که لشکر حق
به خاک بوس درت پرخروش می آید
2- صدا در دست می پیچید که جنگ است
سفیر تیر و آوای تفنگ است
هراسی نیست از گرگ بیابان
قطار کهنه ما پرفشنگ است
شهید غلامحسین ضمائی
نور جبهه
3- اگر چه موج مرده در سواحلم
هنوز بوی جبهه می دهد دلم
به بادها قسم که در مسیرتان
همیشه تکه تکه می وزد دلم
“هادی منوری”
این گونه اشعار روحیه ستیزه جویی را در رزمنده به وجود می آورند و نیز خاطره های جنگ را زنده می سازند و لذا عشق و ایمان و آرمان وهدف را در این راه به کار می گیرند. به نمونه ای از اینگونه اشعار در زیر توجه کنید که “سرخیل این همه راه عشق بود و ایمان”!
عشق آنجا گرمی بازار داشت
عشقبازی رونق بسیار داشت
عشق بود و شور بود و رازها
جذبه ها و جلوه ها، غمازها
شب همه شب تا سحر عطر دعا
بود بیجان بر دم باد صبا
و دیگر سروده هایی که با تکیه بر اندیشه های دینی، تصویر بیدادهای جهانی را تجسم می کند و سابقه طولانی ای البته ندارد و در پنجاه سال اخیر رونق یافته و شاعران اخیر، نسبت به مسائل فلسطین، ویتنام، آفریقای جنوبی، بوسنی وافغانستان آن را سروده اند. عمده آثار قبل از انقلاب در این زمینه به چاپ نمی رسیدند ولی اینک رواج یافته اند. با دامنه دار شدن فرهنگ شهادت، شاعران متعهد انقلاب، حافظان خون پاک شهیدان وتاریخ نگاران حماسه هشت سال دفاع مقدس، اینگونه سرودند، به شعری از محمودآقاجان بنام شمع محبت که نمونه ای از آن اشعار شهادت طلبی می باشد، توجه می کنیم:
آنکه جانان طلبد، بهرچه خواهد جان را
ترک جان گوید اگر می طلبد جانان را
جان به قربان شهیدی که به قربانگه عشق
غرق د رخون شده تسبیح کند سبحان را
برو ای خصم بداندیش که اسلام عزیز
پرورش داده در آن راه بسی چمران را
و همانطور که گفتیم اینگونه اشعار از مذهب و اعتقاد راسخ شاعر نشات می گیرند و در واقع زبان شعر، آرمانی و دینی است که مفهوم جنگ و مبارزه و شهادت با آن تلفیق یافته است. اینک به شعری از حجتی پیران به نام “شعر نور” توجه کنید:
نشاتی گیرم ز کوی عاشقان
مست گردم تا زبوی عاشقان
جان فروزم من به نور ساکنان
شعله گیرم از حضور سالکان
بشنوم با گوش جان بانگ حسین
از ذبیح اعظم آوای حسین
و نیز به یک دو بیتی از شاعر گرانقدر “سهرابی نژاد” توجه کنید:
طنین نعره ام برپاست مادر
تفنگم بر زمین تنهاست مادر
غریبانه نمردم در بیابان
سرم بر دامن زهراست مادر
حس شهادت طلبی که از آرمان های اسلام و انقلاب و دفاع مقدس است، تاثیر بسیار زیادی بر شعر انقلاب گذاشته و شاعران متعهد شعر جنگ و شهادت اینگونه می سرایند:
صحرای خطرگام مرا می خواند
صهبای سحر جام مرا می خواند
وقت خوش رفتن است هان گوش کنید
از عرش کسی نام مرا می خواند
“حسن حسینی”
و اینک در این بخش به آخرین شعر آرمانی توجه می کنیم
امشب آهنگ جرس دارد دلم
عزم پرواز از قفس دارد دلم
بر مشام نینوا آید هنوز
عطر و بوی جبهه ها آید هنوز
بس که حیرانم در این شهر غریب
شب پناهم می دهد ایمن بخت
3- سروده هایی که مربوط به جنگ هشت ساله است و شامل بازگشت آزادگان پیکر مفقود الاثرها شهادت و کم رنگ شدن ار زش های شهدا و دلواپسی خانواده های اسرا می شوند. در بعضی از این گونه اشعار به بیان نتایج و اهداف مثبت جنگ پرداخته می شود و پیروزی نهایی و سایر آثار جنگ درآن بیان می شود. از این نمونه اشعار، شعر “گلشن کردستان” است که در زیر می آید:
کشور ایران شکوه و فر جاویدان گرفت
وه که هفت اقلیم را آوازه ایران گرفت
ای جهان ارتجاع از جنگ ما عبرت بگیر
کشور تکبیرگو را هیچکس نتوان گرفت
نعره الله اکبر لرزه در گیتی فکند
برشد این آواز گیتی شعله در کیوان گرفت
متحد گشته است خلق و منسجم در راه حق
هرچه از کف داد در این راه صد چندان گرفت
در قسمتی از اینگونه اشعار توصیف شهدا و بیان فضایل و مقام شهید و درجات آنها و نیز اجر و پاداش فضیلت خانواده شهید با تکیه بر معنویت و آرمان دینی آنها به چشم می خورد. نمونه ای از اشعار مرتبط با مفهوم شهید در زیر می آید. شهید جابراسدی شریف در وصف شهدا چنین می سراید:
1- پر می کشد به سوی شه کربلا شهید
جان می دهد برای رضا خدا شهید
بر کف گرفته جان و به لب سوره خلوص
ایثار می کند تن و جان بی ریا شهید
در راه حفظ حرمت ناموس و ملک دین
با شعله های آتش کین شد فدا شهید
در دشت گل نشسته و با خنده می دهد
ما راهیان راه خدا را صدا شهید
2- شعر “شهید” از طاهره ثقفی:
بیا بیین تو بر این خاک جای پای شهادت
به سینه شور حسین و به دل هوای شهادت
به پای خیز و سفرساز سوی جبهه حق رو
که از آن دیار بخواند ترا خدای شهادت
3- رباعی
آن لاله که رخ به خون مزین دارد
در خلسه عشق سربه دامن دارد
چون نام شهید جسم عریان شهید
پیراهن آفتاب بر تن دارد
شاعر در این گونه اشعار، با بیان اسطوره های شهادت، روحیه معنوی و شوق و رغبت و شهادت طلبی را در رزمنده ایجاد می کند. چنانچه که درباره شهید فهمیده “نوجوان شهید” چنین سروده شده است:
تو همچون غنچه های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راه حیات جاودان را
تو از فهمیده ها فهمیده بودی
بحث تاثیر متقابل فرهنگ شهادت و شعر انقلاب را با چند دوبیتی از “نبی احمدی” شروع می کنیم.
1- شهیدان را به نوری ناب شوییم
درون خیمه مهتاب شوییم
شهیدان همچو آب خیمه پا کند
شگفتا آب را با آب شوییم
2- شهادت لاله ها را چیدنی کرد
به چشم دل خدا را دیدنی کرد
ببوس ای خواهرم قبر برادر
شهادت سنگ را بوسیدنی کرد
مسئله بروز عشق در شعر شاعران انقلابی، رابطه مستقیمی با روحیه شهدا دارد که در واقع محرک اصلی آنان و عامل این فوز عظیم، همین عشق و شوق به وصال حق است که در اشعار دفاع مقدس به آن اشارت بسیار رفته است. لذا توجه می کنیم به یک رباعی از محمود جعفری:
سرگشته وادی جنون است شهید
در بزم حضور لاله گون است شهید
از شوق وصال دوست بی صبر و شکیب
در مسلخ عشق غرق خون است شهید
در قسمتی دیگری از این نوع اشعار به شرح حال و توصیف مفقود الاثرها پرداخته شده و در واقع از آنها به عنوان جاویدالاثر نام برده و نیز با تجلیل از مقام و فضیلت او، علاوه بر شهید، تجلیل و توصیف و تکریم و تعظیمش می نماید. به یک دو بیتی در این زمینه توجه می کنیم:
پس از عمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت آسمانی
از آن سرو سرافراز تو هرچند
پلاکی بازگشت و استخوانی
و در بخشی از این اشعار، توصیف آزادگان و اسرا به چشم می خورد و همواره با دعا همراه است و اسیر را آزاده مرد تاریخ معرفی می کند واینکه دشمنان از دست او خستند و لذا در بندش کشیدند و شعر آرزو می سراید و امید بازگشت آنان را دارد و راه را برای بازگشت آنها هموار می سازد.
در این قسمت به یک رباعی توجه می کنیم:
این باغ و بهار تشنه بوی تو بود
میدان مصاف در تکاپوی تو بود
در مجلس دست های دژخیمان نیز
زنجیر ستم اسیر بازوی تو بود
و در بخشی دیگر از این اشعار،شعرا دفاع مقدس به توصیف وتجلیل جانبازان و بیان فضیلت های آنها و جایگاه و نقش مهمشان در اسلام و دفاع مقدس، پرداخته اند.
1- شعر “جانباز” از گلناز غضنفری:
ای کبوترهای پیکرسوخته
لاله های سرخ پرپر سوخته
آتش اشک تمام نخل ها
قامت سرو صنوبر سوخته
2- به ساحل زدی روح دریایی ات را
به هامون فکندی توانایی ات را
فرا خوانده ام کوه و دریا و جنگل
که شاید کنیم وصف زیبایی ات را
بسی جانگدازتر از آن شب ندیدم
که دیدم وداع مصلائی ات را
چسان وصف گویم چگونه سرایم
من ناشکیبا شکیباییت را
بمیرم نبینم پریشانی تو
بمانم ببینم شکوفایی ات را
3- آری برادرها دلاورهای جانباز
دی از شما تاریخ دیگر گشته آغاز
از شوکت نام شما آفاق لرزید
وز روشنای عشقتان یکدست خورشید
ازینگونه من شاعرنیم شاعر شمایید
من شعر می گویم شما خون می سرایید
این بس که رهبر بوسه ای بر بازویت زد
صد بوسه بر پیشانی و بر روی تو زد
والسلام


علی جان کوفیان غیرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند
علی جان کوفیان خفت پذیرند
که دامان بلندت را نگیرند
علی جان ، کوفیان با کیاست
جدا کردند دین را از سیاست
به نام دین سرِ دین را شکستند
دو بال مرغ آئین را شکستند
به پیشانی اگر چه پینه دارند
ز فرزند تو در دل کینه دارند
چو بنچاق فدک را پاره کردند
غزالان ِ تو را آواره کردند
شغالان ، شیر ها را سر بریدند
کبوتر بچـّگان را سر بریدند
اشعاری از زنده یاد محمد رضا آقاسی
عقربههاى ساعت، دو و سى و پنج دقيقه بعدازظهر را نشان مىدهند. نوجوانى هفده ساله، همسفر تندبادى دهشتناك در كورهراهى پر فراز و نشيب، گوشه خانهاى نشسته و براى مجله مورد علاقه خود نامه مىنويسد. مدتهاست مىخواهد با كسى حرف بزند؛ درددل كند و از مشكل بزرگى كه بر سر راهش قرار گرفته، ديگران را خبر كند.
شايد گوش شنوايى نيافته يا خيال كرده خود به تنهايى مىتواند بر اين دشوارى فائق آيد؛ اما سرانجام چه؟ بالاخره چاره چيست؟ هواى بارانىِ آن روز، روح لطيف او را هم به بازى مىگيرد و آن بغض مانده در گلو را واژه واژه، بر صفحه سفيد كاغذ مىتركاند.
او از خودش آغاز مىكند؛ از اينكه در خانوادهاى مرفه و ثروتمند زندگى مىكند. از پدر و مادرى مىگويد كه هر دو پزشك هستند و از صبح علىالطلوع تا پاسى از شب، بيرون خانه! پدر و مادرى بىقيد، لاابالى و بىاهميت به تربيت تنها فرزند خويش!
او از تنهايىها، غربتها و بىكسى خود مىگويد... و چارهاى كه والدين براى حل اين معضل انديشيدهاند كه در حقيقت، آغاز مشكل اوست.
»مشكل اصلى من از حدود يك سال پيش شروع شد. پدر و مادرم به دليل اينكه من تنها فرزند خانواده هستم و ضمناً وضع مادىشان هم خوب است، دختر خالهام را كه در خانوادهاى متوسط زندگى مىكند و همسن خود من است، به سرپرستى قبول كردند. از آن تاريخ به بعد، خانه آرام و ساكت ما كه در طول روز، كسى جز من در آن زندگى نمىكرد، تبديل به محل زندگى پسرى شد با دخترى كه به مراتب از شيطان حرفهاىتر است!«
بگذاريد فكر و خيال من به سمت و سوى ديگرى نرود. بگذاريد نگويم كه شايد در ميان جوانان و نوجوانان ما كسانى باشند كه همين جا ]حتى بىمطالعه ادامه اين ماجرا[ به من نهيب بزنند كه: صبر كن! تند نرو؛ مگه چه اتفاقى افتاده؟ آسمون كه به زمين نيومده!
براى بعضى ممكن است آسمان به زمين نيامده باشد؛ اما براى او كه خسته از دردى جانكاه، در جادهاى چنين پرپيچ و خم، نفس نفس زنان مىرود، تصور اين كه مبادا بلغزد، كابوسى وحشتناك است:
»حدود 10 ساعت از روز را با دختر خالهام در خانه تنها هستيم. او يك لحظه مرا تنها نمىگذارد و دائماً در سرم فكر گناه مىاندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه مىكند. البته من پسرى نيستم كه اسير خواهش و حرفهاى او شوم و هميشه سعى مىكنم خودم را از او دور كنم؛ ولى او مانند شيطانى است كه سر راه هر انسانى ظاهر مىشود و او را به قعر جهنم پرتاب مىكند و براى همين است كه من از او احتراز مىكنم؛ ولى او دست از سر من برنمىدارد.«
تا نوجوان و جوان نباشيد، تا صداى گروپ گروپ قلب خود را در مقابل غمزهاى و كرشمهاى نشنيده باشيد، تا پس از شنيدن صداى نازكى، ميزان الحرارهاى بر تن داغ خود ننهاده، گرماى ناخودآگاه آن را حس نكرده باشيد، مگر مىتوانيد بفهميد كه ده ساعت تنهايى با دخترى كه كَتِ شيطان را از پشت بسته، يعنى چه؛ آن هم با شرايطى كه او دارد:
»البته فكر مىكنم همه اين بدبختىها به خاطر اين است كه من مقدارى زيبا هستم. فكر مىكنم اگر اين موهاى طلايى و پوست روشن را نداشتم، حتماً اين مشكل سرم نمىآمد.«
او در اين نامه، چهار بار به صراحت تقاضاى كمك مىكند و از مخاطبان خويش در آن مجله، عاجزانه مىخواهد كه نگذارند برادرشان پاكى خود را از دست بدهد. بعد هم نامه را امضا مىكند و به نشانى مجله مىفرستد. دستاندركاران آن مجله، پس از دو هفته، پاسخ بسيار كوتاهى را به آدرس دبيرستان محل تحصيل اين نوجوان مىفرستند:
برادر گرامى...
با سلام. حتماً موضوع را با خانواده خود در ميان بگذاريد؛ زيرا آگاهى خانوادهتان مىتواند براى شما مؤثر باشد.
موفق باشيد
و چند روز بعد، پاسخى دريافت مىكنند به انضمام نامهاى ديگر:
مجله محترم...
با سلام، برادر امير... در تاريخ 65/10/5 در عمليات كربلاى چهار به شهادت رسيدهاند. نامه شهيد ضميمه مىشود.
رئيس دبيرستان
65/10/16
من امروز احساس دستاندركاران آن مجله را پس از رسيدن خبر شهادت امير و نامه دومش درك مىكنم. نامهاى كه قرار بود اساساً وقتى به دست آنان برسد كه او پر كشيده باشد! در لابلاى سطر به سطر نامه دوم، دنبال چيزى مىگرديم. هم من و هم مخاطبان آن روز امير در آن مجله:
آيا سرانجام او توانست لجام آن اسب سركش را بگيرد و نلغزد؟ آيا توانست با نفس خويش بجنگد و آن را زمين بزند؟ بخشى از نامه او، پاسخ اين پرسش است:
»من مىروم؛ اما بگذار اين دختر فاسد بماند. من فقط خوشحالم كه حالا كه عازم جبهه هستم، هيچ گناه كبيرهاى ندارم و براى گناهان ريز و درشت ديگرم از خداوند طلب مغفرت مىكنم.«
نه هر كه چهره برافروخت، دلبرى داند
نه هر كه آينه سازد، سكندرى داند
نه هر كه طرف كله، كج نهاد و تند نشست
كلاهدارى و آيين سرورى داند
مدار نقطه بينش، ز خال توست مرا
كه قدر گوهر يكدانه، گوهرى داند
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بندهپرورى داند
![]()

بوي محرم يعني روح حسين و روح حسين يعني بيعت ناگسستني ما با اسلام ,
بوي محرم همان بوي آشناييست که بي عدالتي ها و نا مردمي ها در سفر زمان ذره اي
محرم يعني ايستادگي .محرم يعني پايداري.و محرم يعني محبت .
آري اين ماه عزيز, در طول تاريخ , دلهاي بي شماري را با اسلام آشتي داد وبه راستي
کربلا سرزمين قيام هفتاد و دو انسان است . انسان هايي که به گواهي تاريخ مهربان
نبيند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر اين است و بس.
نه براي شهيداني که رستگار شدند که براي بي عدالتي, که همچنان جاريست .
براي محبت هاي فراموش شده اي که در يک ماه , در يک شب و بر سر يک علم
به هر ریسمانی که آویختیم برید...
به هرشاخهای نشستیم شکست...
وبرهرستونی که تکیه زدیم، افتاد...
تنها تویی که حق محبت را تمام و
کمال، ادا میکنی...
به ما هم الفبای محبت بیاموز...
خدایا...!
از آن زمان که شنیدیم محبوبمان،
ناشناس در میانمان میگردد و
در همین هوا تنفس میکند...،
و وقتی ظهور میکند همگان می
گویند که ما پیش از این او را دیدهایم
به همه سلام میکنیم...
شاید که لااقل پاسخی هرچند به
ناشناس از او بشنویم...
ای خدا تا کِی ما چشمبسته بمانیم و
اوناشناخته بماند....؟
دلم از بوي شب فرسود بتاب اي قبله
موعود
تو هستي مهر و هم ماهم تو را من
چشم در راهم
نشستم تا بيايي تو ، کجايي تو ،
کجايی تو
امين درد آگاهم ، تو را من چشم
در راهم
مهدی جان
سوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت؟
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم
مولایم...
کاشکي از قطره اشکت کمي آبرو
بگيرم
يعني تو چشمه چشمات با نگات
وضو بگيرم.
برچهره ی پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
شاید بتوان با نگاه به گذشته نزدیک مهمترین عرصه فعالیت بسیج را عرصه دفاع در مقابل متجاوزین به کشور اسلامی تلقی کرد، زیرا که دهه اول حضور بسیج در کشور، ایجاد امنیت در جامعه بود و طبیعتاً مهمترین نیاز مردم در جوامع بشری دارابودن امنیت است .
از این منظر و در آن دهه حساس، بسیج به بهترین شکل عمل کرد و حضور داوطلبانه نیروهای بسیجی و تأثیر وجود آنها را مردم با تمام وجود حس کردند.
بسیج یکی از موفق ترین تجارب انقلاب اسلامی است و این قشر آمادگی فعالیتهای همه جانبه در عرصههای دفاع و امنیت، فرهنگی و سازندگی را داراست و از زمینههای فعالیت در عرصههای سازندگی گسترش فرهنگ بسیجی میتوان از نیروهای میلیونها جوان در عرصه فعالیتهای بسیج سازندگی استفاده کرد.
بسیجیان جوانان سلحشوری که به فرمان امام(ره) در پایگاه های مقاومت گرد آمدند و با کوچکترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد هجوم بردند و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت کرده و نام خود را در تاریخ این سرزمین پاک ثبت و ضبط کردند.
در شرایط امروز کشور ، دانش آموزان بسیجی نقشی دیگری پیدا کرده اند و باید از این فرصت استفاده کرده و بطور همزمان به اشکال مختلف در عرصه فرهنگی با دشمنان مقابله کنند که از جمله می توان به تلاش در جهت افزایش آگاهی های دینی ، تقویت ایمان ، افزایش بصیرت وتیزبینی ، در مسائل سیاسی و اجتماعی ، تلاش برای تولید آثار فرهنگی و مطبوعاتی در جهت دفاع از دستاوردهای انقلاب و ارزشهای اسلامی و مقابله با توطئه های دشمنان و... اشاره نمود.
در همین راستا بسیج دانش آموزی، که یک نهاد آموزشی و فرهنگی محسوب می شود است با هدف مدون کردن برنامه ها و ایجاد پایگاه های علمی سعی دارد گام مؤثری در ارتقای توان علمی و فرهنگی دانش آموزان داشته باشد.
به اعتبار فرمایشان امام امت (ره) و نیز بیانات حضرت آقا ، بسیج عبارت است از مجموعه ای که در آن، پاکترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور، جمع شده اند.
بسیج عبارت است از تشکیلاتی که در آن، افراد متفرق و تنها، به یک مجموعه عظیم و منسجم، به یک مجموعه آگاه، متعهد، بصیر و بینای به مسائل کشور و به نیاز ملت، تبدیل می شوند؛ مجموعه ای که دشمن را بیمناک، و دوستان را امیدوار و خاطر جمع می کند.
امروز سازماندهی بسیج در سراسر کشور، بسیار وسیع است؛ اما این سازماندهی، یقیناً از این گسترده تر خواهد شد.
مقام معظم رهبری سال گذشته طی دیداری با اعضای ستاد یادواره های شهید فهمیده، ضمن تجلیل از شهید فهمیده بعنوان یکی از اسطوره های به یاد ماندنی در تاریخ ملت ایران که روز بسیج دانش آموزی به یاد و خاطران آن شهید بزرگوار در تاریخ ایران ثبت شده است، فرمودند:
"نوجوانی دوره ای است که برای رقم زدن آینده هر فرد نقش حساس و تعیین کننده ای دارد و کسانی که به این رشد معنوی، علمی و فکری و کارآیی و قوت جسمی برسند، آینده درخشانی را برای خود تضمین خواهند کرد.
بنابراین پرداختن به کار تعلیم و تربیت این قشر از جامعه و بالاخص مسئله بسیج که یک امر همه جانبه مادی و معنوی محسوب می شود حائز اهمیت بسیار است و جوانان و نوجوانان ما در لباس بسیج از ارزش ها و شخصیت و جوهره وجودی خویش مردانه دفاع می کنند
اگر بخواهیم مفهوم بسیج و بسیجی دانش آموز را در ادبیات انقلاب اسلامی جستجو کنیم، چاره ای جز بیان مراد حضرت امام (ره) از بسیج و بسیجی نداریم.
در اندیشه امام(ره) بسیج نهادی است اجتماعی با ابعاد متعدد. در این نگرش بسیج دیگر صرفاً سازمانی نظامی نیست که فقط در زمان جنگ و برای دفاع در مقابل دشمن شکل گرفته باشد، بلکه نهادی است وسیع و پاسخگوی نیازهای اساسی و حیاتی جامعه و با اجزای دیگر نظام، چنان هماهنگی و پیوند دارد که انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامی متصور نیست.
بسیج در صورتی می تواند نهادی جامع و شامل جهات متعدد و پایدار شناخته شود که نیازهای دایمی و باورها و ارزش های فرهنگی پدید آورنده آن به روشنی تعریف شوند، این نیازها ممکن است اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا نظامی باشند.
با توجه به جایگاه بسیار حساس بسیج در نشان دادن چهره نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جاذبه در درون جامعه برای مشارکت و جذب هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهای سازنده مبتنی بر هویت ملی و مذهبی بسیج و بسیجی مسؤولیتی سنگین را به عهده دارد و می تواند امروزه یکی از پیشگامان سازندگی کشور معرفی شود
![]()
![]()
![]()

بسم رب الشهدا والصدیقین
عصر عصر غربت لاله هاست , اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید , از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت ما بعد از شما هیچ نکردیم , چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم . پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است . کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید : چرا آلاله آنقدر سرخ است ؟
چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست؟ و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید ؟چرا وقتی که گفتیم : یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد
چرا وقتی گفتند : تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد
چرا کسی از حقوق آن کودکی که در حلبچه شیمیائی شد دفاع نکرد
ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند. چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است شاید ما نیز از تاولهای دستهایشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم . شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!
ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم . آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد. یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم . ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذران کردیم . یادتان هست هنگامی که گفتید : رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت . رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم . جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب.
وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی از سر تا سف سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند. رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود.
دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند. عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم . راست گفته اند : که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .
آری بسیجیان !! میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است . امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.
ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم « ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم » ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد. و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند. یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که « بعد از شهدا چه کردیم » کپی از http://www.shoohada.persianblog.ir
صدها فرشته بوسه بر آن دست ميزنند کز کار خلق يکي گره بسته وا کند
مَنْ اَحْسَنَ اِلَي النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ ، هر کس به مردم، نيکي کند، عاقبتش نيکو ميشود و کارهايش به آساني انجام ميگيرد ![]()
کَثْرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزيدُ فِي الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ ، فراواني کار نيک، عمر (نيکوکار) را زياد و ياد و آوازهاش را منتشر ميکند![]()
مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ ، کسي که فراوان نيکي کند، خدمتگزاران و يارانش فراوان شوند .
بزرگواري و سروري؛ خدمت به مردم در روح خدمتگزار تأثير گذاشته، احساس بزرگي و بزرگواري و شخصيت اجتماعي را برايش به ارمغان ميآورد و در انجام مسئوليتها و مأموريتهاي محوّله موفقش ميکند . به قول صائب تبريزي:
آنان که در راه خير کوشايند، بندگان خاصّ پروردگارند که توفيق خدمت يافتهاند. مدال «خدمت» بر سينه دارند و دلي پرمهر در آغوش، گروه خونشان با مردم يکي است و همسايه ديوار به ديوار غمها و شاديهاي مردمند. بار مردم را ميبندند و گره از کارشان ميگشايند. خدمت بي منّت را عبادت ميدانند واجر و پاداش را تنها از خدا ميخواهند، پرکارانِ کم ادّعايند، نه پرمدّعاهاي کم کار! شعار را کار نميدانند و کار را هم عار نميشمارند. هر چه دارند، از مال و مقام و نفوذ و وجهه و دانش و توان و تخصّص، وقف بندگان خدا ميکنند و اين وقفنامه را به امضاي خدا ميرسانند و از اسارت دنيا رها ميشوند. بازگشت ثمره احسان به خويشتن، هم در دنياست، هم در آخرت. امّا از آنجا که آخرت سراي پاداش است، بيشترين رجوعِ ثمرات را بايد در آنجا جست . به قول صائب تبريزي :
تيره روزان جهان را به چراغي درياب تا پس از مرگ، تو را شمع مزاري باشد
ابوحمزه ثمالي از امام علي بن الحسين عليه السلام چنين نقل کرد:
«من قصي لاخيه حاجة فبحاجة الله بدا ... ; کسي که يک حاجتبرادرش را برآورد خداوند صد حاجت او را برآورد . کسي که اندوهي را از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قيامت را از او برطرف سازد; هر قدر هم که زياد باشد . و هر کس برادرش را که در مقابل ستمکار قرار گرفته است، ياري دهد، خدا او را هنگام عبور از صراط ياري ميکند، در وقتي که قدمها ميلغزد . و کسي که به دنبال نياز برادر مؤمنش برود و با برآوردن حاجتش او را شاد کند، چنان است که رسول خدا را مسرور کرده است . و هر کس او را سيراب کند، خدا او را از شراب سر به مهر بهشتي سيراب ميسازد . و هر کس گرسنگي او را با طعام برطرف کند، خدا او را از ميوههاي بهشتي سير ميکند . و هر کس برهنگي او را بپوشاند خدا او را با جامههاي زربافت و حرير ميپوشاند . و اگر با اينکه برهنه نيست، او را لباسي بپوشاند، پيوسته در حفظ خدا است تا هنگامي که نخي از آن جامه بر تن او باشد . و کسي که کار مهم برادرش را کفايت کند، خداوند پسران بهشتي را خدمتگزار او ميسازد . و کسي که او را بر مرکبي سوار کند، خدا او را در قيامتبر ناقهاي بهشتي سوار ميکند که فرشتگان به آن ميبالند . و هر کس مؤمني را هنگام مردنش دفن کند، گويا او را از ولادت تا مرگ پوشانده است . و هر کس او را همسري دهد که مايه انس و آرامش باشد، خداوند براي او در قبر مونسي به شکل محبوبترين افراد خانوادهاش قرار ميدهد . و کسي که برادر مؤمن بيمارش را عيادت کند، فرشتگان دور او را ميگيرند و دعا ميکنند تا وقتي که از آنجا بيرون رود و به او ميگويند: «خوشا به حالت و بهشت گوارايت!» به خدا سوگند برآوردن حاجت مؤمن در پيشگاه خدا محبوبتر از دو ماه روزه پي در پي با اعتکاف آن دو ماه در ماه حرام است . (ثواب الاعمال و عقابالاعمال، ص 325 )
بسيج مدرسه ي همه عشاق اسلام و انقلاب است
تفكر بسيجي يعني تفكر اسلام ناب ، ايمان بسيجي يعني يك مؤمن واقعي
بسيجي بايد رفتار او ، اخلاق او ، زبان او واقعاً براي ديگران سرمشق باشد.
بسيج مسأله اي نيست كه فقط مختص به دوران جنگ باشد . بسيج و بسيجي را انقلاب بوجود آورده است . تا انقلاب است بسيج و بسيجي هم هست و بقاي انقلاب بستگي به بسيج دارد
" با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و بسوي جايگاه ابدي سفر مي کنم...
و بدانند که با رفتن يک خدمتگزار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شدکه خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند. "
حضرت امام خميني (ره) در دوران حيات ارزشمند خود ، طلايه دار عزت و بزرگواري ايران سرفراز بود ، وي سخناني متأثر از کلام وحي، رسالت انبياء و هدايت اوصيا داشت ، به گفتار خود عمل مي کرد و مروج آئين پاک رسول خدا محمد مصطفي (ص) بود .
نفوذ عرفاني و معنوي اين راد مرد صحنه هاي علم و تقوي همة جهانيان را به حيرت انداخت و مردم شريف ايران را به عزت و افتخار گرانقدري رساند .
او که الگوي جاودانِ حکومت بر قلب ها قلمداد مي شد ، راز و رمز اين توفيق و موفقيت حکومت ها را در خدمتگزاري و جذب قلوب مردم مي داند و در سراسر حيات ارزشمندشان به خدمتگزاري اين ملت شريف افتخار مي کند و از ديگران مي خواهد که نصيحت پدرانة اورا بپذيرند و از خدمت و خدمت رساني به مردم دريغ ننمايند .
امام بزرگوارمان در بسياري از موقعيت ها به مسئولين تذکر مي دهند که کارهاي خود را خوب انجام دهند و در خدمت مردم باشند و به مردم حالي کنند که حکومت اسلامي ، حکومتِ خدمت است حتي تا آنجا که اهميت خدمتگزاري را درسيرة پاک رسول الـ.. (ص) متذکر مي شوند :
" پيغمبر اکرم (ص) خدمتگزار مردم بود ، با آنکه مقامش آن بود ولي خدمتگزار بود ، خدمت مي کرد ."
همچنين امام راحل فتح قلوب را بالاتر از فتح کشورها معرفي مي نمايد ، سخنان حکمت آميز اين مراد و مرشد بزرگ قرن در اين باب چنين است :
" اگر بخواهيد مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود اين ملت باشد ، بايد اين ملت را به همان گرمي که هست نگه داريم ... ارزش اين ها زياد است ، اما بايد حفظ کنيم اين ارزش ها را ، پيروزي مملکت ما براي همين ارزش ها ست ، اين پيروزي قلوب بالاتر از پيروزي کشور است ... دائماً در نظرتان باشد که ما يک بندة خدائي هستيم ، که اين مردم ما را به اين محل رساندند و ما براي آنها بايد خدمت بکنيم ." جايگاه خدمت و خدمتگزاري در نظام جمهوري اسلامي .
از زبان امام راحل (ره)
با نگاهي گذرا به سيرة انبياء وامامان و خلف صالح آنان حضرت امام خميني (ره) و دقت در رفتار اين اسوه هاي حسنه ، به راحتي جايگاه رفيع خدمت و خدمتگزاري روشن خواهد شد.
پيامبر عظيم الشأن که رحمت و محبت نبوي، بنياد و اساس رسالت او بود ،توجهي خاص براي خدمت به مردم داشت و خداوند بزرگ در معرفي چنين پيامبري پس از آنکه وي را " عزيزٌ عليه ما عنتم" معرفي مي کند واژه "حريصٌ عليکم " 4 را نيز مي آورد.
در کلام آسماني فوق شدت علاقة پيامبر به هر گونه خير، سعادت، پيشرفت و ترقي ، به جهت خوشبختي انسان است و رسيدن به زمينه هاي فوق از طريق خدمت به مردم و رعايت افراد جامعه امکان پذيرخواهد بود.
امام راحل با عنايت به هدايت هاي بزرگ ترين راهنماي عالم وجود به چنين راه مقدسي تأسي مي کند و در فرازي ازگفتار هاي عالمانه اش مي فرمايد :
" من دعاگوي شما هستم و شما اين احتمال را بدهيد که اگر به من بگويند خدمتگزار بهتر از اين است که بگويند رهبر ، رهبري مطرح نيست ، خدمتگزاري مطرح است ، اسلام مارا موظف کرده است که خدمت بکنيم ، خدمتگزاري مطرح است ."
امام بزرگوار درجائي ديگر به رهبر و شوراي رهبري آينده توصيه هائي ارائه کرده اند :
" خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنمايند ."
در فراز ديگري از سخنان امام راحل (ره) آمده است :
" اگر چنين برنامه اي تحقق پيدا کند (حکومت ها به مردم خدمت کنند) محيط رعب از بين مي رود و محيط دوستي پيش مي آيد و مبدل به محيط برادري مي شود ، يک چنين محيطي که محيط برادري باشد ، ملت پشتيبان دولت است و اگر ملت پشتيبان يک دولتي شد ، دولت سقوط نمي کند ."
سخن گهر بار ديگري از رهبر بزرگ انقلاب چنين است :
" امروز شما با تعهد به اسلام و با تعهد به احکام اسلام و با تعهد به جمهوري اسلامي ، در خدمت بندگان خدا و مستضعفين باشيد و بيشتر از همه، طبقات ضعيف را ملاحظه کنيد و اين يک عبادت بزرگ است براي شما ، و من اميد وارم که شما به اين عبادت موفق باشيد ."
ومهم تر از سخن فوق:
"گمان نمي کنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد "
سخن معظمٌ له در ارزش خدمتگزاري چنين است :
" من نمي توانم براي خدمتگزاري ، جواني که براي خدمتگزاري به اسلام شب تا صبح شب زنده داري مي کند و در حال خطر واقع مي شود ، مجاهده مي کند ، ارزش براي اين ما نمي توانيم حساب کنيم ... مگر غير از خدا مي تواند کسي به اين اعمال پاداش دهد ."
" آنهائي که براي يک مستمند و يک مؤمن خدمت بکنند ، آن همه پيش خدا اجر دارند و شما که براي ميليون ها مستمند و ميليون ها مستضعف خدمت مي کنيد ، جز خداي تبارک و تعالي ، کسي نمي تواند احصا کند اجر شما را ."
و نيز در جهت وظيفه حکومت ها فرموده است :
" اسلام حکومت ها را موظف به خدمت کرده است ، ارتش در خدمت ملت باشد ، حکومت ها در خدمت مردم باشند . "
امام خميني , رحمه الله عليه , که خوداسوه ايمان به خدا و خدمت به خلق بود, در دستورالعملي به فرزندشان , چنين مي نگارند:
] پسرم !... آنچه گفتم بدان معني نيست که خود رااز خدمت به جامعه کنار کشي و گوشه گير و کل بر خلق الله باشي که اين از صفات جاهلان متنسک است , يادرويشان دکان دار... پسرم !از زير بار مسؤوليت انساني که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالي مکن که تاخت و تاز شيطان دراين ميدان , کمتراز تاخت و تاز در بين مسؤولين و دست اندکاران نيست] .
محدوده خدمت
ممکن است اين سئوال پيش بيايد که آيا خدمت , مطلقا,ارزش ذاتي دارد؟ در هر جا و به هرکس که خدمت بشود پسنديده و مورد ستايش است ؟ يا خدمت مسلمانان به يکديگر, در جامعه اسلامي است که داراي ارزش و اهميت است ؟
از نظراسلام , خدمت به مردم به تعبير روايات[ ناس] , عملي است مطلوب و شايسته . پيامبراکرم[ ص] فرمود:
راس العقل بعدالدين انوددالي الناس واصطناع الخيرالي کل برو فاجر .
پس ازايمان به خداوند, سرآمد تمام اعمال عاقلانه , بشر دوستي و نيک به مردم است چه خوب و درستگار باشند و چه فاسق و گناهکار.
آنان که بسان خورشيد بر نيک و بد مي تابند و بخل وامساکي دراين جهت ندارند, بي شک خدمتگزار بشرند واز پاداش خداوند نيز بهره مند.
امام موسي بن جعفر( ع ) فرمود:
ان لله عبدا في الارض يسعون في حوائج الناس هم الامنون يومالقيامه
خدا را در زمين بندگاني است که در برآوردن نيازمنديهاي مردم تلاش مي کنند. ايشان , در قيامت درامنيت وامان قرار دارند.
اين گونه روايات , خدمت را, مطلقا,ارزش دانسته و محدوديتي در آن قائل نشده است روايات فراوان ديگري نيز داريم که در آنها قيد خدمت به مومن آورده شده که به برخي از آنهااشاره خواهيم کرد.از مجموع اين دو گروه از روايات چنين به دست مي آيد که خدمت رساني مساله اي است که داراي ارزش ذاتي و همانگونه که خدمت به مومن ازارزش والايي برخورداراست , خدمت به غير مومن نيزارزش است .
در بسياري از روايات , خدمت به خلق و سودرساني به آنان , عامل ارزشمندي انسان , به شمار آمده است . پيامبراکرم[ ص] , در پاسخ اين سوال که محبوبترين افراد, پيش خداوند چه کساني هستند؟ فرمود:
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |





















